حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

396

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

يونس خان و مياجق گرفت و خوارزميان تاخوار رى عقب نشستند . امّا به زودى ميان قتلغ اينانج و مؤيّد الدّين بهم خورد و مؤيّد الدّين براى دفع او كه در حوالى همدان بجمع سپاهى پرداخته بود به آن شهر برگشت و پس از مغلوب كردن قتلغ اينانج در آنجا مقيم شد . قتلغ به يارى مياجق كه برى برگشته بود عازم آن شهر شد ولى مياجق چنان كه ديديم او را كشت و سرش را روانهء خوارزم نمود . تكش در سال 592 بار ديگر بعراق آمد و بهمدان شتافت و عساكر خليفه را شكستى بزرگ داد و نعش مؤيّد الدين بن القصاب را كه قبل از وصول خوارزمشاه بهمدان مرده بود از خاك بيرون آورد و سر او را بريد و بخوارزم فرستاد و خود باصفهان رفت و آنجا را نيز فتح كرد و بخوارزم مراجعت نمود . چون تكش بخوارزم برگشت پسر ارشدش ناصر الدّين ملكشاه والى خراسان مرد . خوارزمشاه براى ادارهء امور خراسان ابتدا وزير خود نظام الملك صدر الدّين مسعود بن على هروى و بعد از او پسر ديگرش محمّد را به آن سرزمين فرستاد و ايشان خراسان را كه بعلّت نزاع بين پسران ملكشاه در حال بروز اغتشاش بود امن كردند و نظام الملك هروى پسر بزرگتر ملكشاه يعنى هندو خان را بخوارزم روانه نمود . پسر ديگر خوارزمشاه يونس خان از حدود سال 591 كور شده بود و مياجق اتابك او در عراق باستقلال حكومت ميكرد . كم‌كم كار استقلال او بعصيان بر خوارزمشاه كشيد و تكش مجبور شد كه در تاريخ ربيع الاوّل 595 از راه مازندران بدفع او برى بيايد . مياجق در قلعهء فيروزكوه دستگير شد و خوارزمشاه بپاس خدمات برادرش او را نكشت و بحبس فرستاد . ناصر خليفه چون شنيد كه تكش بار ديگر بعراق آمده از ترس آنكه مبادا در قصد دار الخلافه باشد از راه تملّق براى او خلعت‌هاى گرانمايه فرستاد و او را رسما بسلطنت عراق و خراسان و تركستان منصوب نمود و پسر او محمّد را لقب قطب الدين داد . بعد از آرام ساختن عراق خوارزمشاه كه در قزوين بود به خيال تسخير قلاع اسماعيليّه افتاد و پس از چند مدّت اشتغال به اين كار عاقبت در 596 عازم جانب خوارزم